#به_من_بگو_جذاب_پارت_185


مگ از اینکه واقعا داشت به انجام دادنِ این کار فکر می کرد متنفر بود. گفت:

"من واقعا به اینکه این کارو بکنم فکر نمی کنم. ولی اگر فکر می کردم کلی شرط داشتم."

"مثلا؟"

" این فقط سکسه نه اسم عشقولانه ای در کاره،نه حرفهای صمیمانه ی آخر شبی،نه..."

از فکرش هم قیافش در هم فرو رفت و اضافه کرد:

"نه دوستی."

"ما الان هم یه جورایی با هم دوستیم."

"فقط تو ذهن پیچیده ی تو چون حتی فکر اینکه با تمام مردم روی سیاره زمین دوست نیستی رو نمی تونی تحمل کنی."

"نمی فهمم مشکلش چیه؟"

"مشکلش اینه که غیر ممکنه!!! اگه رابطمون بیشتر از این پیش بره هیچ وقت نمی تونی در موردش به کسی چیزی بگی. جدی میگم. واینت پایتختِ شایعه ی دنیاست و من به اندازه ی کافی مشکل دارم. باید یواشکی قرار بگذاریم. توی جاهای عمومی باید همچنان وانمود کنی از من متنفری."

تد چشمهاشو باریک کرد و گفت:

" به راحتی می تونم این کارو بکنم."

"و حتی فکرشم نکن تا از من برای دلسرد کردنِ سانی اسکیپجک استفاده کنی."

"در مورد این موضوع باید صحبت کنیم. این زن به شدت منو می ترسونه."

romangram.com | @romangram_com