#به_سادگی_پارت_83


- سلام فدرا جان خوبی ؟ سینا هستم

- سلام ...بله شناختم ... مرسی شما خوبید ؟

- ممنون منم خوبم ... هر چی با گوشی مامان تماس گرفتم جواب ندادن ... میخواستم ببینم خونه نیستن ؟

این سینا چه شده بود یعنی میخواست بگوید حرفی با من ندارد ؟ برای صحبت کردن با مامان تماس گرفته ؟

- نه نیستن امروز جلسه دارن نمیتونن گوشیشونو جواب بدن

- پس اومدن لطف میکنی بگم من با محیا نامزدم میخوام بیام دیدنشون ؟

این سینا چه داشت میگفت ؟ خانه ی ما را گرفته بود ... بعد از چند ماه ... سراغ مامان را گرفته بود ... میخواست دست نامزدش را بگیرد بیاورد خانه ما ... میشد به او گفت کثیف ؟ ... میشد به او گفت وقیح ؟ ... میشد گفت عوضی ؟ ...

حتی نفهمیدم چطور گوشی را گذاشته بودم ... بعد از ان عکسهای دو نفره در ماشین ... کافی شاپ رفتن ها ... تماسهای گاه و بی گاه از سوییس ... آهنگ فرستادن ها ... حالا با پررویی زنگ زده بود که نامزدش را بیاورد خانه ی ما ... مغز هم داشت ؟ ... فکر هم میکرد ؟ ...

یعنی حاشیه ی امنی که استاد صدیق از ان صحبت کرده بود همین کثافت کاری ها بود ... همین بازی کردن با دخترانه ی من بود ... دهن کجی به تمام اوقاتی بود که عذاب وجدان بودن با بامداد را گرفته بودم ... پوزخندی بود به تمام وجودم ...

یعنی سینا همان خیلی وقت پیش نمیتوانست بگوید سرش جایی بند شده ... مگر انقدر هم میشد پست بود ؟

مامان که امده بود تماس سینا را اطلاع داده بودم ... حال بدم را فهمیده بود ... مادرانه های خودش هم به حالم گریسته بود ...

این همه مدت در توهمی دور به سر میبردم ؟

فقط یک جمله گفته بود : سینا غلط کرده بیاد اینجا با نامزدش ...





سینا پرروتر از این حرفها بود ... شب دوباره خودش زنگ زده بود ... مامان هم گفته بود: منزل ما نمیتونید تشریف بیارید ... میتونیم تو لابی هتل لاله همو ببینیم

این دیگر علاوه بر مادرانه پدارنه هم بود ... حمایتم کرده بود ... اما چیزی در وجودم شکسته بود ... دخترانه هایم در این توهم به سر برده بود که سینا عکسهایی که جلوی ساندویچ فروشی گرفتیم را جایی جلوی چشمش گذاشته ... سینا بعد از تصادف ایمیل زده بود که باید قوی باشی ... سینا بود که گفته بود باید آمپول بزنی ... سینا بود که هزاران بار گفته بود مواظب روح لطیفت باش ... همین ادم کثیف روحم را له کرده بود ... ...

شاید فاجعه ای رخ نداده بود ...اما برای دخترانه های دست نخورده و بی تجربه ام از فاجعه هم بیشتر بود ...

romangram.com | @romangram_com