#به_همین_سادگی_پارت_90


-حرف‌های تازه می‌شنوم، نگفته بودی!

بیشتر خجالت کشیدم از این لحن آرومش که کمی هم انگار امشب دلش شیطنت می‌خواست، لب پایینم رو گزیدم.

-دیگه چی؟ همین یه بی‌حیایی هم کمم مونده بود که بیام بهت بگم.

خندید، کمی بلند؛ ولی از ته دل.

-یعنی این‌قدر خوش‌شانس بودم که یه خوشگل خانومی مثل تو به من فکر هم بکنه؟

عجیب دلم آروم شد از این لحن گرم و صمیمیش.

همون‌طور که نگاهش میخ چشم‌هام بود خنده‌ش جمع شد و یک‌باره نگاهش غمگین.

لب چیدم.

-پشیمون شدی؟ چرا این شکلی شدی یک‌باره؟

نگاه دزدید از چشم‌هام و نفس بلندی کشید که خیلی عمیق بود و نشون از یه حرف نزده‌ی پر از درد.

romangram.com | @romangram_com