#به_همین_سادگی_پارت_61


لب‌هام رو متفکر جمع کردم، از یکی به دو کردن با عطیه چیزی نصیبم نمی‌شد.

-دیوونگی کردی امسال انتخاب رشته نکردی، بیکاری یه سال دیگه بخونی؟

دست‌هاش رو پشت و رو کرد تا پوست قرمزش گرم بشه.

-رتبه‌م خوب نبود.

-خب انتخاب رشته می‌کردی، سال دیگه هم کنکور می‌دادی. از کجا معلوم حالا رتبه‌ت بهتر بشه؟

دست‌هاش رو به هم کشید.

-خب حالا ته دلم رو خالی نکن، عوض این حرف‌ها بگو ان‌شاءالله رشته‌ی خوبی قبول بشی من چشم‌هام درآد.

خنده‌م گرفت؛ ولی خودم رو کنترل کردم که نخواد باز هم خوشمزه بازیش بگیره.

-خیلی بی‌ادبی عطیه.

-دخترهای بابا چی به هم میگین؟ بیاین چایی یخ کرد .

romangram.com | @romangram_com