#باز_آ_و_بر_چشمم_نشین__پارت_78

هنوز هم از یاد آوریش تنم می لرزد … هیچ وقت تو را آنگونه ندیده بودم … وقتی از مدرسه خارج شدم و ماشینت را دیدم با خوشحالی به طرفت آمدم .. سلامم را پاسخ دادی ..اما صفای همیشگی نبودی … نگاهت عاشق نبود … شراره ی خشم بود که از نگاهت می بارید … ترس به قلبم سرازیر شد … بی اراده این سوال بر زبانم جاری شد : چی شده صفا جون ؟؟

بی آنکه پاسخم را بدهی به سرعت سرسام آورت افزودی … دستم را روی دستت گذاشتم : یواشتر … از چی عصبانی هستی ؟

با نگاهت که دیگر سبز و آرام نبود قالب تهی کردم … آخر چه شده بود ؟

نمی دانم مرابه کجا می بردی ؟ هر کجا که بود مسیر خانه مان نبود . ترجیح دادم سکوت کنم تا لب بگشایی …



هنوز باورم نمی شد…تو بودی که آنگونه با من تا کردی؟

اشکهایم روان بود … چگونه ممکن بود؟آخر به کدام جرم ؟چرا طراوت؟آن که همه در موردش بد می گفتند و من دلم به حال تنهائی اش سوخت….همه به چشم بد نگاهش کردند ومن….

به تو که آنقدر داغون وخراب روی نیم کت نشسته بودی و سرت را در میان دست هایت گرفته بودی نگاه کردم.و شکهایم بی مهابا فرو چکید… و صورتم را خیس کرد… من نتوانستم ثابت کنم که طراوت دروغ می گوید.که من عکسی به او نداده ام که به تارخ بدهد تا او برایم تابلو رنگ و روغن بکشد….

آن هم آن عکس زیبای بی حجابم را…. عکسی که تو خیلی دوستش داشتی…. من چطور می توانستم چنین حماقتی را انجام دهم؟

چرا طراوت در چشمان نگاه کرد و گفت که تو عکس را به من دادی؟…همون که به تارخ قولش را داده بودی….

خدای من…. چه حرفهای سنگینی… چقدر هوا خفقان آور شده بود…. چه حس وحالِ بدی…

نگاه ناباور تو هنوز هم دلم را می سوزاند…هنوز هم قلبم را می فشارد…

فکر کردن به آن دقایق و ثانیه های شوم حالم را بد تر از بد می کند…..

وقتی مقابل خانه ی غریبه ای ماشین را خاموش کردی متعجب به طرفت برگشتم:اینجا کجاست صفا جون؟

نگاه سراسر خشمت را به چشمانم دوختی :تا چند دقیقه ی دیگه معلوم می شه….

و اشاره کردی پیاده شوم.

سر از کارهایت… عصبانیت عجیبت در نمی آوردم.چرا نمی گفتی و دلهره را از قلب کوچکم پاک نمی کردی؟

بی حرف پیاده شدم و تو هم….

قبل از اینکه زنگ را بزنی گفتم:نمی خوای بگی اینجا کجاست؟

پوزخندی زدی:می خوای باور کنم نمی دونی؟

بهت زده گفتم:منظورت چیه؟

جوابم را ندادی و آیفون را زدی … تا باز شدن در قلبم تند تند می کوبید…شاید صدایش را تو هم می شنیدی و به روی خودت نمی آوردی…

romangram.com | @romangram_com