#باز_آ_و_بر_چشمم_نشین__پارت_69


پوزخند زد:صاحبش کیه اون وقت؟

ــ نمی دونم،تو که رفتی آشنا شدی ،اینم می پرسیدی…

ــ تو داری می گی… گفتم شاید خبر داشته باشی….

ـــ نه من وقتی با یه غریبه ی نا محرم رو به رو می شم ، کاری به تیپ و قیافه و اینکه صاحبش کیه رو ندارم…

سرخ شدن گونه هایش خبر از خشمش می داد:اگه این طوره چرا بهترینشو تور کردی؟

ــ بهترینش خودش منو انتخاب کرد… از بچگی.. با اجازه.

رفتم و او را با آنهمه خشم تنها گذاشتم.

به خانه رفتم. مامان پرسید:طراوت رفت؟

ــ آره .. رفت.

ــ حس کردم ناراحته…

پس مادر هم فهمیده بود…گفتم:آره منم حس کردم… پرسیدم گفت سرش درد می کنه.

مادر گفت:دختر عجیبیه… بازم می گم بهتره بیشتر مراقب باشی.

نمی دانم چرا هیچ کس درست و واضح حرف نمی زد؟مثلا باید مراقب چی می بودم؟

اینکه ممکنه دیشب که من خواب بودم طراوت…

*****

در میان دسته ی زنجیر زن نگاهم روی تو قفل شده بود…. با آن ته ریش و لباس مشکی،چهره ی دلنشینت ،بیشتر از همیشه به دلم می نشست… نگاه تو هم رد نگاهم را گرفت و در چشمانم نشست… با همه ی اندوهی که از عذاداری در چهره ات موج می زد،لبخند بر لبانت نشاندی…

اشکهایم را پس زدم…خدای من،حس من به تو چیزی فراتر از عشق و دوست داشتن بود…چیزی که با همه ی وجودم عجین شده بود…وقتی نگاهت را از من گرفتی و گذشتی،نگاهِ مشتاق من در نگاهِ یک جفت چشم نافذ دیگر قفل شد….چشمهائی که از نگاهشان تنم لرزید…

چرا تارخ اینگونه خیره مانده بود به من؟او کی آمد که من متوجه نشدم؟یعنی طراوت هم با او بود یا تنها آمده بود؟

خیلی سریع عشق و اشتیاقی که از نگریستن به تو در نگاهم مانده بود را پاک کردم و جایش را خونسردی و بی تفاوتی نشاندم…فقط به نشانه ی آشنایی سری تکان دادم که صدای رامین در گوشم نشست:این یارو کیه که اینطوری خیره شدین به همم؟

رامین بد خلق بود… قضاوتش منصفانه نبود…

اخم کردم:من خیره شدم؟


romangram.com | @romangram_com