#باز_آ_و_بر_چشمم_نشین__پارت_222
ــ چی گفت ؟
ــ اینکه اصالت و خانوادگی دختری که به خواستگاریش می رن خیلی مهمه …
ــ خب تو این مورد تو چه مشکلی داری ؟
پوزخندی زد : وضع زندگی پدر و مادر ما رو که ببینن …
ــ مهراب اگه خواهان باشه این مورد براش مهم نیست ..اون نمی تونه چشم به روی این همه خوبی تو ببنده و فقط این مورد رو ببینه ..
ــ خودش که مشکلی نداره .. مادرش ایراد می گیره .. بعدم تو داری آسون می گیری پدرمون یه عمر با دروغ زندگی دیگه شو از مامان و بچه هاش و بقیه پنهون کرده … هر کی باشه فکر می کنه دختری که تو چنین خانواده ای بزرگ شده باشه نمی تونه ایده آل باشه ..من نمی خوام باعث سرافکندگی مهراب باشم !
ــ من بازم می گم مهراب خیلی وقته تو رو دیده و از نزدیک میشناسه ..می دونه چه تربیت صحیحی داری و چقدر متین و خانومی … قاعدتا باید بتونه خانوادشو قانع کنه که به زندگی پدرو مادرمون کاری نداشته باشن !
به طرفم برگشت : نمی دونم … واقعا موندم .. می دونم که خستش کردم …
رو به رویش ایستادم . تارخ می گم باهاش حرف بزنه … اول با خانواده اش صحبت کنه بعد بیان واسه خواستگاری .. موافقی ؟
ــ نمی دونم …
ــ تارخ فردا به دیدنش می ره .. بهت قول می دم همه چیز درست میشه .
اتاقش را ترک کردم و به این فکر کردم که حق با اوست … حرف شنیدن از خانواده شوهر سخته …بهتره که همین اول تکلیف خیلی چیز ها روشن بشه .
************
ــ مهراب حرفی نداره شهره جان …. قبل از اینکه بگم گفت با خانواده اش صحبت کرده .. شرایط تو رو کاملا توضیح داده … خانواده اش آدمای منطقی هستند و به پسرشون اعتماد دارن … می خوام بگم از این لحاظ دیگه نگران نباش .
نگاهم را از تارخ گرفتم و به شهره ی ساکت و سر به زیر نگاه کردم : الان خیالت راحت شد ؟
گونه هایش سرخ شده بود که لبخند بر لبانم نشست : خجالتن نداره که … الان اجازه می دی مامان با مامانش تماس بگیره ؟ می دونی که خیلی وقته منتظرن !
در حال بر خاستن گفت : من نمی دونم .. هر جور خودتون صلاح می دونید .
لبخند بر لبهایمان نشست . چشم از رفتنش برداشتم و به تارخ نگریستم : ممنونم … خیلی لطف کردی .
مادر هم گفت : خیر از جوونیت ببینی مادر … شهره بره خیالم راحت میشه … می مونه بچه شایان که اونم می دونم دلش پیش دختر عموش فرانکه .
ــ خب مادر چرا اقدام نمی کنید ؟ می خواید من با شایان حرف بزنم ؟
ــ نه عزیزم . خودش بهم گفته .. منم به زن عموش گفتم فرصت می خوان درس فرانک تموم بشه .
می دانستم. مادر قبلا در این مورد برایم گفته بود …فرانک دختر خوبی بود … از هر لحاظ مورد پسند .
romangram.com | @romangram_com