#باورم_شکست_پارت_350

- تنش سلامت.
خب این هم روشی بود دیگر. نخواهی جواب بدهی، هزاران روش پیدا می کنی تا شانه خالی کنی. هزار ترفند حریف قدر را از میدان به در نمی کند. مونس جان هم که به درجه ی استاد بزرگی این مبحث نائل آمده بود.
سری تکان داد و به سمت اتاق یلدا رفت.
رنگ به رخسار نداشت. درد که زیاد می شد امان می برید و رنگ از رخش پرواز می کرد. چهره ی آرامش نا آرام می شد و تا چند روزی اثراتش هویدا بود.
موهایش را کنار زد و بوسه ای به پیشانیش زد و از اتاق بیرون رفت.
**********

- غیبتی؟
- خانم تابان نیومدند.
سرش بالا رفت و رفیق شفیقش را دید. تنها نشسته بود و صندلی یلدا خالی بود.
سرش را به نشانه ی استفهام تکان داد و مشغول تدریس شد.

- مبحث امروز تمام شد . این دو سؤال برای جلسه ی آینده حل شده روی میز من باشه لطفاً. خسته نباشید
کیفش را برداشت و به سمت اتاقش رفت.

romangram.com | @romangram_com