#باورم_شکست_پارت_324
- چشم ، قابل باشم.
- قابلی عزیزم، قابل. مزاحمت نمیشم. در پناه خدا.
"خداحافظ" ی گفت و تماس را قطع کرد. این مرد شخصیت جالبی داشت. انگار تابان ها قادر بودند به راحتی معادلات ذهنی اش را بر هم زنند.
نگاهش به قاب رسید و قدمش به حرم.
*******************
- برگشتند؟
- بله، نیم ساعتی میشه.
- خب ، ما شیرینی می خوریم؟
- چشمت رو بگیره، من کم شیرینی دادم به تو؟
- این فرق داره. نگفتی بالاخره؟
- بله.
بله ی بلند و کش دارش لبخند روی لب نشاند. بی انصاف نگار خودش بله داده بود. این دختر درس نمی شد.
romangram.com | @romangram_com