#باورم_شکست_پارت_322
- سلام . می خواستم تماس بگیرم گفتم شاید خواب باشید.
- سلام جناب تابان، صبح بخیر.
- عاقبتت بخیر بابا جان. با زحمت های ما؟
- اختیار دارید. من دیشب تماس گرفتم ، اما شما تشریف نداشتید.
- شرمنده شدم. یلدا گفت و تأکید کرد که شما فرمودید خودتون زنگ می زنید، این شد که زنگ نزدم ،گفتم مزاحم نشم.
یلدا تابان. صبح و شب نداشت که، شب صدایش بود و صبح اسمش.
- اختیار دارید. بله، من دیروز رفتم و یک سری از کارها را انجام دادم. بقیه ی کارها بماند بعد از مجوزها.
- از اون بابت مشکلی نیست. فقط مراحل اداری کار مونده که اون هم آقای ساوجی انجام میدن.
- آقای ساوجی؟
- بله. ایشون وکیل خانوادگی ما هستند.
- بله. ببخشید نباید می پرسیدم.
خنده ی کوتاه محمود خان را که شنید، ناخود آگاه لبخندی روی لبش نشست. بعضی ها از همان اول کنج دلت جا می کنند.
romangram.com | @romangram_com