#باورم_شکست_پارت_315

- بله ، ولی گفتند خودشون فردا زنگ می زنن به پدر جون.
- باشه مادر، تو چرا رنگت پریده؟
رنگش پریده بود فقط؟ از خجالت بی حواس جواب دادنش شرمنده بود.

- چیزی نیست، خوبم.
بی کلام نگاهش کرد و به سمت آشپزخانه رفت . بالاخره که معلوم می شد. صبور بود ،خیلی صبور.

- الو... یلدا؟
- سلام، خوبی؟
- یلدا من پنج شنبه نمیرم.
باز چه شده بود را فقط خود خدا می دانست.

- چی شده آرزو جان؟
- چیزی نشده .

romangram.com | @romangram_com