#بر_خاک_احساس_قدم_میگذارم_پارت_154
-دکتر خواهش میکنم بگین نتایج چطور بود؟
دکتر وقتی چهره ی سفید شده از ترس میترا رو دید ..سری تکون داد..لبش رو تر کرد و گفت:
-حقیقتا انتظار هر چیزی رو داشتم به غیر از این یکی!
دختر بیچاره از ترس رنگ به رخ نداشت با لکنت و تته پته پرسید:چرا؟..اتفاق بدی افتاده؟مشکلی پیش اومده؟خوب میشه دیگه؟مگه نه؟
-خونسردی خودتو حفظ کن دخترم..ایشون...بعد از مکثی ادامه داد..:
-ایشون وضعیت زیاد نرمالی ندارن.بهتره براشون دعا کنین..
نمیفهمیدم چی میگه..یعنی چی این حرفا؟
میترا با صدای بلند و حالت هیستریکی گفت:
-یعنی چی دکتر..؟مگه جواب ازمایشش چی بود؟مگه حالش خوب نمیــشه؟؟؟
-اروم باش دخترم..متاسفانه بیمار شما دچار حالت اغما شدن..!
این حرف رو که شنیدم دستام شل شد..
میترا-یعنی ..یعنی هانا...
دکتر-بله ایشون به کما فرو رفتن..فعلا کاری از دست ما ساخته نیست .. برای سلامتیشون دعا کنین.. اینو گفت که از تو بلند گو پیجش کردن با عذر خواهی کوتاهی رفت..
مثل خشک شده ها به در ای سی یو زل زده بودم و پلک نمیزدم.. به محض رفتن دکتر میترا "هانای"ارومی گفت و یدفعه افتاد رو زمین.خواستم بلندش کنم که متوجه شدم غش کرده. یکی از پرستار ها با برانکاردی به سمتمون اومد و میترا رو برد.. ولی من.... هنوز تو شک حرف دکتر بودم که گفت هانا به کما رفته..
به زور پاهامو رو زمین کشیدم و به یکی از صندلیا رسوندم. چهره ی اشنایی رو دیدم..اعتنایی نکردم..رو صندلی پخش شدم
با خودم زمزمه کردم:خدایا من دیشب چقدر التماست کردم؟!چقدر به درگاهت خواهش کردم؟! چقدر ازت خواستم سالم برگردونیش؟!اینا خواسته زیادی بود؟!میخوای اینو هم ازم بگیری؟!اخه چـــــــــــــــرا؟؟؟؟؟؟ اخــــه مگــه من چیکــار کردم؟؟؟من چه گ*ن*ا*هی کردم که اینجوری مجازاتم میکنی؟؟؟؟من فقط ازت سلامتیش رو خواســـتم..چــــرا؟؟؟؟؟
صدای جیغ ... و سکوت ... جیغ اشنا .... جیغ مادر هانا ....
-فرنود..تورو خدا وایــــسا... فرنود..به خدا اوضاع خیلی داغونه...راستیــــــن...با تـــو ام..
با گفتن هیچی برام مهم نیست به راهم ادامه دادم...با قدمای بلند خودمو به پشت در اتاقش رسوندم.
romangram.com | @romangram_com