#باغ_پاییز_پارت_442
به سامان نگاه كردم و با ترديد او را در اغوش بنفشه رها كردم و از مطب دكتر خارج شدم و راهرو بيمارستان تلفنم رو روشن كردم:
-بله بفرماييد؟
-سلام .خانم پاييز مودت؟
-بله خودم هستم. اما شما؟
-بنده صالحي هستم. وكيل مرحوم اقاي سهيل ارغوان.
چيزي در وجودم فرو ريخت. دستم رو به ديوار گرفتم و با وحشت گفتم:
-فت كردن؟
-بله متاسفانه شب قبل ايست قلبي كردند و دار فاني رو وداع گفتند.
لبخند بي رحمانه اي زدم و بر خلاف ميل باطني ام گفتم:
romangram.com | @romangram_com