#باغ_پاییز_پارت_424
-كجاست؟
لبخند كج و بي حالي گوشه لبش خودنمايي ميكرد. دستي به موهايش كشيد و گفت:
-اون حالش هيچ خوب نيست. داره ميميره.
وقتي همچنان نگاه ميخكوب من رو ديد ادامه داد:
-خواستم بدوني.
با نفرت گفتم:
-بدونم كه براش گريه كنم؟ بدونم كه ...
ميون حرفم پريد و گفت:
-اون ميخواد ازت حلاليت بطلبه.
romangram.com | @romangram_com