#باغ_پاییز_پارت_408
-چطور مگه؟
-اخه چند بار صدات کردم اصلاض حواست نیست. به چی اینجوری ذل زدی؟
-دارم سریال رو نگاه میکنم.
مامان ابرو در هم کشید و گفت:
-سریال که خیلی وقته تموم شده.
به صفحه جادویی تلوزیون خیره شدم و هر چه کردم نتوانستم به یاد بیارم کی تیتراژ انتهای سریال پخش شد که من متوجه نشدم از این رو سرم رو به روی کاناپه گذاشتم و در حالی که چشمانم بسته بود گفتم:
-معذرت میخوام فکرم مشغول بود. حالا کاری داشتی؟
بدون اینکه نگاهش کنم سوالم رو پرسیده بودم. مامان نفس عمیقی کشید و اهسته گفت:
-میخواستم باهات صحبت کنم.
romangram.com | @romangram_com