#باغ_پاییز_پارت_339

چیزی در دلم غنج زد.

-چی میپرسید:

-خیلی کنجکاو شده بود راجع به اینکه گفته بودم باید مواظب خودت باشی.میپرسید مگه چی شده و منم همش یه جوری پیچوندمش اما خیلی تیزه و حتی شنیده بودم که گفتم مواظب جیگر خاله باش.

با تعجب گفتم:

-دروغ میگی.

-به خدا.

خندیدم و گفتم:

-خوب؟

نفس عمیقی کشید و گفت:

-هیچی دیگه منننم ازش پرسیدم میخواید چی کار کنید اخرش میخواید برگردید سر خونه زندگیتون یا نه؟ اونم عصبی گفت که محاله اما پاییز به خدا من مطمئنم که هنوز دیونه وار دوستت داره. پاییز تورو خدا بچه بازی در نیار و بیا برو باهاش حرف بن. پاییز به خدا فردا اون بچه بزرگ میشه و هزار تا مشکل واست پیش میاره. تو باید سایه سر داشته باشی. پاییز تو رو خدا از خر شیطون پیاده شو. به خاطر من به خاطر خودت لااقل به خاطر اون بچه. اینجوری هم خودت داری عذاب میکشی هم سروش بدبخت.

romangram.com | @romangram_com