#باغ_پاییز_پارت_241
وحشت کردم. خدای من او چه کسی بود که پشت خط بود. چرا از شماره سروش تماس گرفته بودند؟ برای لحظه ای وحشت به اندامم افتاد و با ترس پرسیدم:
-شما کی هستید اقا؟ تلفن همراه همسر من دست شما چی کار میکنه؟
صدای ان مرد با فریاد بر سرم فرود امد.
-گفتم تو کی هستی؟
چنان فریاد زده بود که مجبور شدم گوشی رو از گشوم فاصله دهم. صدای زیبا و نواش گر سروش کجا بود که این مرد با گستاخی سر من فریاد میزد . اصلاً به او چه مربوط بود که من چه کسی هستم. هنوز در فکر بودم که باز هم صدای زخیم و سنگدلش رو شنیدم.
-تا چند لحظه قبل خوب داشتی بلبل زبونی می کردی پس چی شد؟ زبون درازت چه بلایی سرش اومد؟
اون کی بود که اینقدر با لحن تند با من برخورد میکرد؟ بی اختیار بدنم به لرز افتاده بود و دست و پایم یخ زده بود.نمیدونم چرا اینقدر ترسیده بودم. ندایی در درونم فریاد زد که تلفن رو قطع کنم اما به جای ان لب باز کردم و گفتم:
-من پاییزم .همسر سروش. اقا اتفاقی برای همسرم افتاده؟
-بالاخره کار خودت رو کردی؟ نمک خوردی نمکدون شکستی؟کم بود اون همه محبتی که در حق تو و خانواده ات کردم که حاا این طورد پاسخ محبتم رو دادی؟ من نیمدونم تو چطور پسرم رو جادو کردی که این مدت تنها اسم تو رو به زبون می اورد. اون خر حالیش نیست. من امثال تو رو خوب میشناسم. میدونم مثل زالو تو زندگی ادمهایی هالو مثل پسر من می افتید و بعد که همه ثرتشون رو تصاحب کردید گورتون رو از زندگی شون گم میکنید.
او همونطور یک بند حرف میزد و من که زانوهایم سست شده بود روی زمین افتادم و با بغض لبهایم رو که میرفت هر ان به گفتن ناسزا باز شود به دندان گرفته بودم. حالا فهمیدم او چه کسی بود که پشت خط بود. او کسی نبود جز سهیل ارغوان. اره خودش وبد. اون کسی نبود جز ادمی که با عشق سروش رو پسرم خطاب میکرد. اما حالا چه اتفاقی افتاده بود که او رو هالو خطاب میکرد. مگر او خودش نبود که همیشه میگفت پسر من میتونه از خودش دفاع کنه پس حالا چطور شده بود که او رو بره و من رو گرگ میدید که به زندگی اش افتاده بودم؟ پوزخندی روی لبم نشست و به یاد حرفهای مادر سروش فخری خانم افتادم. زن و شوهر هر دو مانند هم بیشعور بودند. انها چیزی نمیفهمیدند. انها کسانی بودند که عشق و علاقه رو با چرتکه اندازه می زدند. معلومه که کسی که بی هیچ علاقه ای تنها به علت سود و زیان برای پسرش دختری رو انتخاب کند و خودش هم همانطور زن بگیرد همین هم میشود . پس من و سروش یک تنه چطور میتونستیم به این افراد و ادمها بفهمونیم که عشق رو با چرتکه حساب نمیکنند. اونها نمیفهمیدند که عشق من و سروش به هم عشقی پاک است.
romangram.com | @romangram_com