#بد_خون_پارت_102

نگار نگاهی به امیر انداخت که ناگهان قیافه‌اش عوض شد، سارا بازویش را چنگ زد.

ـ‌کوروس ، نگار می‌ترسه امشب رو بی خیال شو.

کوروس قیافه‌اش عوض شد و با خشم به پسر رو به رویش خیره شده.

ـ سلام اصیل خون.

کوروس با دندان های نیش بیرون امده به فرد رو به رویش نگاه کرد و گفت:

ـ امشب حوصله‌ت رو ندارم الیور، گورت رو گم کن.

الیور به نشانه تسلیم دستانش را بالا برد و رفت، کوروس دوباره کنار نگار نشست، رزالین با یک لیوان حاوی نوشیدنی قرمز به طرف آن‌ها آمد و گفت:

ـ من همیشه بهت گفتم الیور بی‌منطقه، درضمن مادرت خواست که دفعه دیگه به کسی حمله نکنی.

کوروس پایش را روی پایش انداخت و رو به نگار گفت:

ـ چرا حرف نمی‌زنی؟

ـ چرا نذاشتی زندگیم رو بکنم.

کوروس نگاهش را در چهره نگار چرخاند

ـ تقصیر من نبود؛ ولی بعدش که بهت علاقه مند‌شدم، پافشاریم بیشتر شد.

ـ آینده ‌‌ی من چی میشه؟

ـ بخشی از اون که معلومه و بخشی از اون نه، بدخون‌ها منتظرن که ما رو نابود کنن.

ـ من باید به دست تو خون‌آشام بشم؟

کوروس موهایش را صاف کرد.

ـ نه، به دست هرکسی که دوست داری، فقط برای همیشه جفت خون‌آشامش میشی.

نگار نگاهی به امیر کرد.

romangram.com | @romangram_com