#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_284
از روی صندلی بلند شدم و سرم رو نزدیک بردم و لب هاش رو بوسه ی کوتاهی زدم.
-دلم برای غر غر کردن و حرص خوردنات تنگ شده بود.
دستش رو روی گونم گذاشت و آروم نوازش کرد.
-منم دلم برای اذیت کردنات تنگ شده بود.
آروم خندیدم..
-حال خوشکل بابا چطوره؟
نگاهش کردم.
-این چند روز که حالت خوب نبود اونم خیلی بی تاب بود ولی الان آروم شده.
با چشم هایی به اشک نشسته به چشم هام زل زد.
-متأسفم که نگرانتون کردم.
با سر انگشتم قطره اشک گوشه ی چشمش رو گرفتم.
-چرا أین کار رو کردی سوشا؟ واقعا لازم نبود. به جای انتقام می تونستی ببخشی مطمئنن خدا یه جوری جواب اون نامرد ها رو می داد. ببین چی به روز خودت آوردی.
romangram.com | @romangram_com