#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_229


نفس عمیقی کشید و دوباره ادامه داد: ما جنین سقط شده رو به اصطلاحی جذب کردیم تا به نوزاد دیگه آسیب نرسونه و خداروشکر که حالشون خوبه. خانومتون الان بهتر هستند و بعد از دو روز مرخص می شند و شما می تونید برید خونه. اما به شدت به مراقبت نیاز دارند، باید از برداشتن اجسام سنگین، تنش و فشار به دور باشند، تا حالشون بهبود پیدا کنه و جنین دیگشون هم سلامت باشه.

لبخند زدم.

-چشم مرسی آقای دکتر خیلی ممنونم.

از اتاق بیرون اومدم و لبخند زدم.

-باید مواظب هانا باشم و یه زندگی عالی رو شروع کنم.

پوزخندی زدم.

-همراه با انتقام اما به موقعش.

***

هانا

با به صدا در اومدن زنگ در به خودم اومدم. خواستم از جام بلند شم تا در رو باز کنم که سوشا با یه پیش بند دور کمرش و یه کف گیر توی دستش از آشپزخونه بیرون اومد و گفت: نه عزیزم تو بشین من می رم.

خندیدم.


romangram.com | @romangram_com