#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_191
نفس عمیقی کشیدم تا دوباره اشک هام سرازیر نشند. کمی ماکارونی برای خودم ریختم و آروم آروم خوردم.
ظرف ها رو جمع کردم و توی سینک ریختم که صدای شکستن شیشه و داد سوشا باعث شد جیغ کوتاهی بکشم و قابلمه از دستم بیفته.
-هانا؟
ترسیدم چرا داشت این طوری با عصبانیت صدام می کرد؟ از آشپزخونه بیرون رفتم . با عصبانیت وسط هال ایستاده بود و تند تند نفس می کشید. چشمم به گلدان شکسته کنارش افتاد. من رو که دید با سرعت به سمتم اومد و موهام رو از پشت سر گرفت.
-بهت نگفتم به کسی زنگ نزن.
با ترس گفتم: من که به کسی زنگ نزدم.
بیش تر موهام رو کشید جوری که داشتند کنده می شدند.
-دروغ؟ شماره ی مامانت روی گوشیته!
دستم رو روی دست هاش که از پشت سر دور موهام حلقه شده بود گذاشتم.
-لعنتی موهام! مامان زنگ زد و من نتونستم جواب بدم دوباره بهش زنگ زدم.
با چشم های سرخ شده تو چشم هام زل زد.
romangram.com | @romangram_com