#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_187


کراوات و کتم رو پرت کردم روی یکی از مبل ها و دو دکمه اول پیراهن سفیدم رو باز کردم.

-ولی وقتی اومد وسط هال ایستاده بودی انگاری تو فکر بودی!

سری تکون داد و با لبخند گفت: نه اصلا.

به سمتش رفتم و دست های ظریفش رو گرفتم و از روی مبل بلندش کردم.

-خب پس نظرت چیه بریم توی اتاقمون.

سرش رو پایین انداخت و چیزی نگفت. دنبال خودم کشیدمش و با هم از پله ها بالا رفتیم و به سمت اتاق بزرگی که برای خودمون انتخاب کرده بودم و برای امشب آماده‌ش کرده بودم رفتیم. در رو بستم و هانا هم به سمت آینه قدی و بزرگ کنار کمد رفت و مشغول جدا کردن تور و تاجش شد. وسایل اتاق رو کلا سفید خریده بودم از تخت و رو تختی بگیر تا کمد و وسایل ریز دیگه.

.

***





روی صندلی پشت میز بزرگ که سوشا روش یه صبحونه کامل چیده بود نشستم.


romangram.com | @romangram_com