#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_179
باهاش دست دادم.
-ممنونم سارا خانم.
دختره هم که اسمش نازنین بود اسمم رو یادداشت کرد و من قرار بود برای دو روز دیگه صبح زود این جا حاضر باشم. از آرایشگاه بیرون اومدم و به سمت ماشین سوشا رفتم. شیشه رو پایین داده بود و من می تونستم ببینم که سرش رو روی فرمون گذاشته. یعنی چی شده؟ ماشین رو دور زدم و صندلی کمک راننده سوار شدم. دستم رو روی بازوی سوشا گذاشتم و آروم تکون دادم.
-سوشا چی شده؟
سرش رو بلند کرد و گفت: هیچی عزیزم. فقط باید من رو ببخشی از شرکت زنگ زدند کارم داشتند باید برم امروز رو نمی تونیم بریم باهم خوش بگذرونیم.
من فقط توی شک عزیزم و ببخش گفتنش بودم. وای برای اولین بار بهم گفت عزیزم، ببخش گفتنش رو کجای دلم بزارم اون هیچ وقت نمی گفت ببخشید. لبخند گل و گشادی زدم.
-اشکال نداره عزیزم.
خودش فهمید چی گفته. فقط سرش رو تکون داد و با لبخند ماشین رو روشن کرد و توی سکوت من رو به خونه رسوند. سکوتی که واقعا خیلی قشنگ بود. وجودم با یک کلمه زیبا پر از حس شیرینی شده بود و از لبخند جذاب روی لب های سوشا هم فهمیده بودم که اون هم حس خوبی داره.
***
سوشا
در اتاق رو با تندی باز کردم. وارد اتاق شدم و با داد گفتم: تو این جا چه غلطی می کنی؟
romangram.com | @romangram_com