#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_178

-خوش اومدی گلم.

باهاش دست دادم.

-ممنونم.

روی مبل کنارم نشست.

-خب عزیزم؟

به چشم هاش که یه آرایش دودی داشت نگاه کردم.

-من برای دو روز دیگه عروسیمه و خب شما وقت دارید؟

با لبخند سرش رو تکون داد.

-البته عزیزم. مشکلی نیست ما برای دو روز دیگه در خدمتتونیم.

خوشحال شدم. خداروشکر وقت داشتند کی حوصله داشت هی از این آرایشگاه به اون آرایشگاه بره.

-خیلی ممنونم خانم...

با لبخند گفت: سارا صدام کن.

romangram.com | @romangram_com