#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_169


دوباره با بی خیالی گفت: آره.

وای خدا هفت میلیون برای اون هیچی نبود‌. حالا فقط لباس رو خریده بودیم یه عالمه وسایل دیگه مونده بود که اون هام هم کلی پول می خواستند. از مغازه بیرون اومدیم و دونه به دونه وارد مغازه های بزرگ و لوکس توی پاساژ شدیم و هر چی که می خواستیم می خریدیم. از انواع لباس بگیر تا کفش و وسایل روی سفره عقد و خیلی چیز های دیگه. هر چی من به سوشا می گفتم که کمتر ولخرجی و زیاده رویی کنیم اون بی خیال تر بیش تر خرید می کرد. بدتر از همه این بود که هر چی خودش می خواست می خرید و نظر منم نمی خواست. از بهترین مارک ها و گرون قیمت ترین ها می خرید و الحق هم که سلیقه‌ اش عالی بود.

وقتی از من خواست که کت و شلوارش رو انتخاب کنم کلی خوشحال شدم و یه کت و شلوار مشکی با پیرهن سفید مردونه و کراوات مشکی براش انتخاب کردم که اونم خیلی خوشش اومد.

از پاساژ بیرون اومدیم و به سمت ماشین که میون انبوهی از ماشین های گرون قیمت و باکلاس پارک شده بود رفتیم. این پاساژ هم که فقط مال پولدار ها بود و فقط اون هایی که لباس مارک و گرون می خواستند این جا می اومدند.

کنار کافی شاپی پارک کرد.

-پیاده شو می ریم یه چیزی می خوریم و بعد تا خونه می رسونمت.

سری تکون دادم و از ماشین پیاده شدم. دست تو دست باهم به سمت کافی شاپی که از بیرون چوبی بود رفتیم. وارد شدیم و پشت میز گرد کوچیک و چوبی نشستیم. کافی شاپ دنجی بود و فضای تاریکی داشت. دیواره هاش همه مشکی و قرمز بودند. سوشا به پیش خدمت اشاره کرد تا به سمتمون بیاد. به من نگاه کرد و گفت: تو چی می خوری؟

-یه آیس پک شکلاتی.

با لبخند سری تکون داد و رو به پیش خدمت گفت: دو تا آیس پک شکلاتی.

پیش خدمت که از کنارمون رد شد سوشا از جاش بلند شد و آروم گفت: من می رم دست هام رو بشورم.

لبخند زدم.


romangram.com | @romangram_com