#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_165
-بهم اعتماد کن. به حرف هر کسی گوش نکن، خیلی ها توی زندگیم بودند هانا و بلافاصله بعد از این که بدونند من ازدواج کردم میان و می خوان که زندگیم رو خراب کنند. می خوام فقط به من اعتماد کنی. می دونم سخته ولی باید این طور باشه.
آروم سرم رو به معنی فهمیدن تکون دادم
از جام بلند شدم.
-من می رم سوشا دیرمه.
سوشا از جاش بلند شد.
-می رسونمت.
با هول از آلاچیق بیرون اومدم و پا تند کردم و به سمت در رفتم و از همون دور داد زدم: نه مرسی خودم می رم.
صدای قهقهه اش بلند شد.
-ترسو.
با عجله از خونه خارج شدم و سر خیابون ایستادم و تاکسی گرفتم. سوار ماشین شدم و آدرس خونه رو دادم.
لبخندی زدم و سرم رو با تأسف برای خودم تکون دادم. کاش سوشا همیشه همین قدر مهربون و خوب باشه.
romangram.com | @romangram_com