#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_135
-لیوانم رو بده اشکان.
با انگشت یکی زد به پیشونیم.
-هر وقت گفتی چه مرگته، پس میدم.
-سه روز پیش یه دختر رو شکستم، نابودش کردم. توی کوچه ای تنها و توی بهت حرف های سردم ولش کردم.
اشکان با تعجب نگاهم کرد.
-کی؟
آروم زمزمه کردم.
-هانا.
یهو اشکان با داد گفت: ای وای سوشا چیکار کردی لعنتی؟ اون که دختر خوبی بود، چرا آخه؟
پوفی کشیدم.
-چقدر داد و بی داد می کنی. نه موضوع اونی نیست که تو داری بهش فکر می کنی.
romangram.com | @romangram_com