#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_119


مرد راننده با اون چشم های قهوه ای مهربونش نگاهم کرد.

-خانم تا هر جا برید می رسونمتون اشکال نداره تا این جا دیگه اومدم از این جا به بعدشم میام.

سرم رو به معنی نه تکون دادم.

-نه ممنون خودم می رم دیگه بیش تر از این زحمتتون نمی دم‌.

سی هزار تومن رو به سمتش گرفتم.

-بفرمایید اگه کمه بگید که چقدر دیگه بدم خدمتتون؟

با خجالت پول رو گرفت و گفت: نه خانم خیلی هم زیاده، ممنون.

سری تکون دادم و کیف پولم رو داخل کیفم گذاشتم و از ماشین پیاده شدم و در رو بستم از شیشه ی پایین اومده ماشین سرم رو داخل بردم.

-بازم مرسی، ببخشید تروخدا.

راننده لبخندی زد.

-خواهش می کنم خانم، به سلامت.


romangram.com | @romangram_com