#_آسمان_دیشب_آسمان_امشب_پارت_384
ـ در مورد تحصیلاتت؟
جا خوردم! تحصیلاتم؟ نفسم را تکه تکه شده بیرون فرستادم. نه کیانا و نه حامد، چیزی در این مورد نگفته بودند. برای خودم اهمیتی نداشت، اما می دانستم دیگران عکس العمل های جالبی در این مورد از خود نشان نمی دهند. عکس العمل دیگران مهم نبود، ولی عکس العمل علی رضا مهم بود. از چیزی که به آن فکر می کردم، جا خوردم. هر چیزی که در مورد علی رضا وجود داشت برای من مهم بود.
گفتم:
ـ چی نوشتن؟
ـ این که مدرکی وجود نداره که تو دکترای هاروارد رو داشته باشی و ادعاها همه اشتباهه.
ـ من فقط سه تا دکترای افتخاری دارم و هیچ وقت توی هاروارد درس نخوندم.
ـ دانشجوی کجا بودی؟
به چشمانش زل زدم و گفتم:
ـ من همیشه جویای دانش بودم، ولی هیچ وقت دانشجو نبودم.
اخم کرد و گفت:
ـ یعنی چی؟
ـ اگه همین طوری پیش بره، توی روزنامه ها در موردش می نویسن.
ـ منظورت چیه؟
امیدوار بودم برای علی رضا هم این موضوع، درست به اندازه ی خود من، بی اهمیت باشد، اما با وجود آن اخم، خیلی هم اطمینان نداشتم.
گفتم:
ـ من هیچ مدرک تحصیلی ندارم.
ـ دقیقا منظورت از هیچی چیه؟
اخمش عمیق تر شده بود. برای او مهم بود. "لعنتی". کاش مهم نبود.
ـ میشه بشینیم و حرف بزنیم؟
romangram.com | @romangram_com