#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_172
نورلانا رو توی بغلم گرفتم به سمت حموم حرکت کردم .
لباس هاشو که دوباره خونی شده بودن رو درآوردم و زیر دوش توی آغوشم گرفتمش .
قطره های آب داغ روی تن نحیف نورلانا فرود می اومدن و من در حالی که شکمش رو ماساژ میدادم به این فکر میکردم که چقدرقبلا این دختررو اذیت کرده بودم .
بود و نبود من تو زندگی نورلانافقط عذاب بود .
یاد اون روزی افتادم که با کمال افتخار شیرینی ازدواجم رو به دستش دادم وازش خواستم توی عروسیم شرکت کنه .
چرا همون موقع نفهمیدم دلیل بغض نورلانا چی بود !
ازاین به بعد قول میدم که نزارم آب توی دلش تکون بخوره .
نازنین
روی پارکت های سرد سالن جلوی پاش زانو زده بودم و زجه کنان بهش التماس میکردم و میگفتم :
- توروخدا تنهام نزار من بخاطر تو هرکاری میکنم حتی تواین راه بچمونم از دست دادم .
دیگه چی از جونم میخوای؟ چیکار کنم که با دلم راه بیای؟ !
با صلابت همیشگیش شروع کرد به قدم زدن ودر حالی که جلوی پام ایستاد از موهای سرم چسبید و با لحن ترسناکی گفت :
- بهت گفته بودم اگه گند بزنی هیچ بخششی در کار نیست .
توی عوضی قرار بود نورلانا رو از آسا جدا کنی ولی کاری کردی که اون دوتا بیشتر از قبل بهم نزدیک شدن .
صورتم از شدت درد توهم رفته بود ولی بسختی پرسیدم :
- منظورت چیه؟! هنوز دوروز نشده که رابطه ی مابهم خورده اونوقت چجوری آساو نورلانا باهم شدن؟
- زنیکه ی حروم زاده فکر کردی این فیلم هندی هست و توام آشواریو هستی و آسا هم شاهرخ خان که به پات بمونه و گریه زاری کنه؟همون شبی که بچت سقط شد آسا برگشت پیش نورلانا کجای کاری تو؟
قلبم ازشنیدن این حرف ها به درد اومد .
romangram.com | @romangram_com