#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_161
فعلا تا اون وقت عقد موقت میکنیم چون با این شیطونیات من تضمین نمیدم بلایی سرت نیارم .
از خوشحالی داشتم پرواز میکردم با ذوق بوسه ای به زیر گلوش زدم و بیشتر در آغوشش حل شدم .
لبخندی زد و روتختی رو تا زیر گردنم بالا کشید .
- براچی اینو کشیدی روم سردم نیست که ؟
- تو سردت نیست ولی من دارم تو آتیشی که با شیطونیات تو وجودم روشن کردی میسوزم .
با ابروهای بالا انداخته بهش خیره شدم که با کاری که کرد نفسم رفت .
آسا
یه حس غیرقابل وصف نشدنی داشتم انگارکه یک بستع قرص روان گردان خورده باشم .
بانورلاناحسابی آروم شده بودم دیگه سرم پرازفکرای نازنین نبود .
توی اون لحظه فقط و فقط به نورلانافکرمیکردم
نه تنها جسمم بلکه روحمم باهاش یکی شده بود .
موقع رابطه حس کردم یکم اذیت شده ولی شنیده بودم این چیزها اولش عادی هست بعددیگه احساس دردنمی کنه .
کنارش درازکشیدم وتن نحیفش رو توی بغلم کشیدم .
جالب بود هیچ صدایی از نورلانا در نیومد حتی واکنشی هم به بغل کردنم نشون نداد . زیرگرمای لحاف داشتم خفه میشدم ولی به خاطراینکه نورلانا ناراحت نشه تحمل کردم .
اززیرلحاف بیرون امدم وخواستم به سمت حمام برم امابادیدن قرمزی ملحفه ی روی تخت خشکم زد .
تمام ملحفه خونی شده بود نورلاناهیچ حرکتی نمیکرد .
بانگرانی روی صورتش خم شدم وبافریاداسمش روصدا زدم اماهیچ جوابی نشنیدم .
ازحال رفته بود .!!
romangram.com | @romangram_com