#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_154
- چرا اینجا خوابیدی؟
کمی گیج بودم ولی سریع همه چی یادم و اومد و گفتم :
- سلام، حالم خوب نبود گفتم یکم استراحت کنم .
- پس پاشو بریم یجایی که حسابی حالت رو خوب میکنه .
با ذوق پرسیدم :
- کجا؟؟
- دیگه قرار نشدها سوال بکنی .
بپر حاضر شو که زود تر بریم .
با حالت مشکوکی بهش نگاهی انداختم و به سمت اتاقم رفتم ، سعی کردم درست حسابی لباس بپوشم .
در کمد رو باز کردم و از بین لباس هام بلندترین مانتوم رو که در خوش ببنانه ترین حالت به زور زیر باسنم میرسد برداشتم و باشلوار کتان مشکی رنگم به تن کردم .
شال مشکی ای هم روی سرم انداختم که با مانتوی لیمویی ام تضاد قشنگی رو ایجاد کرد .
تمام موهام رو زیر شال فرو کردم و تنها دسته از موهای طلاییم رو جلوی صورتم ریختم .
رژ کالباسی رنگی زدم و از اتاق خارج شدم، نمیخواستم با آرایش زیاد آسا رو از خودم دورتر کنم .
بادیدن تیپی که زده بود محو تماشاش شدم .
- نخوری یوقت منو؟ !
خواستم جواب سر بالایی بهش بدم ولی بعد یاد سیاست های زنانه افتادم. آروم به سمتش حرکت کردم و از پشت سرمو نزدیک گردنش کردم .
دستم رو روی لبش کشیدم و با لحن وسوسه انگیزی پرسیدم :
- چه میشه مثلا اگه بخورم؟؟
romangram.com | @romangram_com