#عروس_برف_پارت_168

به تک تک سوال هاش با حوصله جواب می دم که در اخر می گه برام ساعت 3 وقت ارایشگاه گرفته وبا لحنی تهدید وار می گوید که سر ساعت باید اونجا باشم ،چون همین وقت رو هم با کلی پارتی بازی تونسته برام جور کنه!

وقتی به تهدیدش می خندم با صدای بلند و اعتراض گونه اسمم را صدا می زند!خنده ام را قطع می کنم و توی دلم قربون صدقه ی خواهر کوچکم می رم و "چشمی" بلند بالا به تهدید هایش می گویم و تماس رو قطع می کنم و به این فکر می کنم که قضیه "نیما" را چطور بهشان بگویم؟!

آهی می کشم و موهام رو با پشت دست به کناری می زنم و از اتاق خارج می شم!

توی اینه روشویی به چشمهام که کمی پف کرده نگاه می کنم!چندباری صورتم رو با اب سرد کمپرس می کنم و بعد از دقایقی از روشویی بیرون میرم!

از اینکه خونه توی سکوت فرو رفته متعجب می شم!به سمت اشپزخانه حرکت می کنم که با صدای یوسف سر جایم متوقف میشم!

-صبح بخیــر...

برمی گیردم سمتش!از دیدن لبخندی کمرنگ که روی صورتش دیده می شود نا خوداگاه من هم لبخند میزنم!

-صبح بخیر..بقیه کجان؟!و باز هم نگاهم رو توی خونه به چرخش در میارم!

-گیسو حمامه!مامان ارایشگاهه!عمو جونت هم توی حیاطه!منم که اینجام!ببینم انگار خوب خوابیدی؟!

از توضیح کاملی که می دهد لبخند میزنم و می گم:بله خوب بود.. تا همین الان خواب بودم فکر کنم اگه تا غروبم می خوابیدم کسی نبود که بیدارم کنه!

خنده ای کوتاه می کند و در حالیکه دست هایش را از جیبش بیرون می اورد می گه:شاید...!امروز هر کسی مشغول کارای خودشه!

و با دست اشاره می کند که به داخل اشپزخانه بریم..

پشت میز می شینم و به یوسف که در یخچال رو باز کرده و مشغول بررسیه نگاه می کنم..سرش رو می چرخونه سمتم و می گه:کیک می خوری با چای؟!

-اره...خوبه!البته..زیاد هم میل به خوردن صبحانه ندارم!خودت و اذیت نکن!

بشقاب بزرگی که توش پر از تیکه های کیک شکلاتی بود رو بیرون میاره و روی میز میزاره و می گه الان چای هم درست میشه!

صبحانه خوردنم که تمام میشه گیسو حوله به تن میاد توی اشپزخونه!وقتی بشقاب کیک رو می بینه با چشم هایی گرد شده بجای سلام و صبح بخیر با لحنی که انگار شکست خورده توی چیزی، می گه:اذین نگو که همش رو خوردی؟!

لبخندی موزیانه می زنم و میگم:چطور مگه؟!

یکی از صندلی ها رو بیرون می کشه و می گه:نبودی ببینی..دیروز مامان نذاشت بخورم که..خودش خورد..ولی به من نداد!گفتم امروز که نیس بهش کیک ها پاتک می زنم.. و لب هاش رو برچید..


romangram.com | @romangram_com