#عروس_برف_پارت_139

ولی..چراغ چشک زن تلفن به صورتم دهن کجی می کند!

کیف و شال به دست با پاهایی که می لرزند به سمت تلفن میروم!

حدسم کاملا درست بود..نیما..!!

باز هم شماره ناشناس بود! و فقط صدای نفس هایش بود که برایم پیغام گذاشته بود!

کمی به شماره نگاه می کنم..هنوز به ایران نیامده..از اینکه هنوز پایش به ایران باز نشده بود کمی خیالم راحت می شود و انگار جانی تازه می گیرم..

چقدر ابله بودم که دیشب همش به این فکر می کردم که سایه اش از پنجره ی اتاق به روی تختم افتاده..

کیف و شال را در اتاق می گذارم و بعد از شستن دست و صورتم ،به اشپزخانه می روم.

مشغول بازرسی یخچال بودم که این بار صدای موبایلم بلند می شود...روی میز در حال زنگ خوردن و ویبره رفتن بود!

با چشمهایی نگران به حرکت گوشی روی میز خیره می شوم..ولی طولی نمی کشه که یخچال را رها می کنم و به سمت گوشی می روم..

به شماره ای که افتاده نگاه می کنم:912123.. گوشی زنگ های اخرش را می خورد که تماس را وصل می کنم..

مخاطبم زنی جوان است ..بعد از دقایقی حرف زدن،متوجه می شوم که شمیم یکی از دوست های دوران دانشجویی ام است!شمیم دوست مشترک من و غزل بود!

می گفت که غزل را دیروز در بیمارستان به طور اتفاقی دیده و کلی خوشحال شده و از او شماره ام را گرفته!

کلی خوشحال شدم که باز هم صدایش را می شنوم..

گفت که ازدواج کرده و ذوق زده گفته بود که دارد مادر می شود... باردار است..ازم پرسیده بود من چه می کنم با زندگی ام؟!

گفتم که طلاق گرفتم..

برایم متاسف شد ..گفت که نمی خواست با یاد اوریش ناراحتم کند!

ولی خوب شد که کنجکاوی نکرد..نپرسید که چرا طلاق گرفتم!

شمیم قبل از فوت بابا بود که به ایتالیا رفت و از آن به بعد ارتباطمان خیلی کمرنگ شده بود و حالا..برگشته بود..با همسر و بچه ای که در راه داشت!


romangram.com | @romangram_com