#آرامش_غربت_پارت_514

مازیار ـ شنیدی داره ازدواج میکنه؟

با چشمای گرد شده گفتم:

ـ جدی میگی؟ پس بگو چرا اینقدر بی معرفت شده!

مازیار ـ اره!

من ـ ایول تبریک!

مازیار ـ خب به خودش تبریک بگو...!

فریبا جون ـ وایسید ببینم! اینا که هنوز ازدواج نکردن! تازه رفته خواستگاری دختره!

من ـ چـــــی؟

فریبا جون ـ والا...دختره ولی طاقچه بالا میذاره...

با حرص گفتم:

ـ چه غلطا خیلی هم دلش بخواد!

مازیار ـ خوشش میاد از صالحا ، یعنی با جرئت بگم عاشقشه ، ولی یه خواستگار دیگه هم داره به خاطر همین طاقچه بالا میذاره!

لبخندی زدم و ناگهان فکری به ذهنم رسید...


romangram.com | @romangram_com