#آرامش_غربت_پارت_513
ـ چه جالب! تبریک میگم بهت که بالاخره موفق شدی! من باید برم ، سمیرا تو خونه تنهاس...
من ـ برسونیمتون؟!
زری ـ نه مرسی مزاحمتون نمیشم ، فعلا خداحافظ...
عین هاپو ترسیده بودا...!
در با صدای بدی بسته شد...و این تلنگری بود واسه من که بزنم زیر خنده!
من ـ آی حال کردید چطوری ترسوندمش؟!
فریبا جون ـ خدا نکشتت دختر باور کردم!
من ـ نــــه بابا ، اگه قرار بود لو بده همون اول میداد...! ولی خیلی حال کردم !
مازیار ـ آره روحیه منم باز شد!
آرمین ـ خوب کردی جای منم حالشو گرفتی!
خندیدم و برای اولین بار حس کردم هیچ غمی تو قلبم ندارم...
با خوشحالی از رو مبل بلند شدم و گفتم:
ـ راستی امروز سالادو دیدم...
romangram.com | @romangram_com