#آرامش_غربت_پارت_504

من ـ فریبا جون...راستی فرهاد چی شد؟

آرمین ـ باورت نمیشه!

من ـ چیو؟

آرمین ـ فرهاد اعتراف کرد که قتل هانیه تقصیر اون بوده ولی باباتو هم لو داد...

با بهت گفتم:

ـ چــطـــوری!؟

آرمین ـ اون پلاک ماشین یادته؟

من ـ اره!

آرمین ـ پیداش کردن! پیش فرهاد بوده!

من ـ واییـــــی خدای من!

دستامو گذاشتم جلوی دهنم و به آرمین خیره شدم...هم خوشحال بودم هم ناراحت! از اینکه یه قربانی دادیم تا فرهاد دستگیر بشه ناراحت بودم...خود منم نزدیک بود قربانی بشم...

ولی از طرفی هم خوشحال بودم از اینکه فرهادی درکار نیست...زری هم بدون اون هیچه...اگه فرهاد لوش بده دیگه از دم راحت میشیم...اما خب...

آرمین اومد کنارم نشست و گفت:


romangram.com | @romangram_com