#آرامش_غربت_پارت_491
آرمین ـ میدونم ، عزیزم خیلی ترسیدی نه؟!
من ـ از جیغام نفهمیدی؟گلوم پاره شد!
آرمین ـ قبل اینکه تو جیغ بزنی با اون حرف پدرت من حسابی کفری شدم و زنگ زدم پلیس...ولی یکم دیر کردن وگرنه همون موقع میومدن دیگه لازم نبود حنجره اتو پاره کنی!
تهِ دلم مالش رفت! خیلی خوشم اومد...لبخندی زدم و چشامو بستم...
من ـ تعریف کن بینم چی شد؟!
آرمین با هیجان شروع کرد به تعریف کردن:
ـ چون دو نفر بیشتر نبودن ، پلیسه فرهادو انداخت زمین بازرسی بدنیش کرد ، بعد بردش تو ماشین تا ببرنش...باباتو هم میبرن زندان...
من ـ بهتر...
آرمین دستمو گرفت و گفت:
ـ خیلی ناراحتی؟!
با بغض گفتم:
ـ خیلی...یعنی آبروی همه ی باباها رو برده...حیف اسم پدر که روی این مرد گذاشته بشه...
آرمین ـ ناراحت نباش! دیگه نگران هیچی هم نباش! کسی نمیتونه اذیتت کنه دیگه...
romangram.com | @romangram_com