#آرامش_غربت_پارت_435
آرمین ـ کجاییم؟!
با خنده گفتم:
ـ نصف شب به خیر!
آرمین ـ اهان برو اونجایی که میگم!
من ـ مگه بلدی؟
آرمین ـ آره!
من ـ باشه! خوب شدی؟
آرمین ـ آره عــالی...
با شک نگاهش کردم و دستمو با تردید بردم طرف صورتش که با بــوق طولانی ماشین پشتی دستمو سریع پس کشیدم و رفتم همونجایی که آرمین آدرس می داد...
داشتیم دوباره می رفتیم تو یه جاده ی خلوت....یکم که رفتیم گفت بپیچم سمت راست! با دیدن دریا با ذوق جیغ خفیفی کشیدم که گفت:
ـ خجالت بکش! بچه خوابه ها!
دستمو گذاشتم رو دهنم و گفتم:
ـ اوپس ببخشید!
romangram.com | @romangram_com