#آرامش_غربت_پارت_432
آرمین ـ جونم؟!
باز این گفت جونم! فکر قلب منو نمی کنه که!
من ـ کجا میخوای بری؟ هیچ فکر کردی؟
آرمین ـ نه...ولی شاید یه جایی دیدیم ، فوقش اجاره می کنیم یه امشبو میخوابیم فردا صبح راه میوفتیم! ببین این آقا فرهاد ناجور خاطرتو میخوادا...مگه اینکه از رو نعش من رد شه! مرتیکه الدنگ...
خندیدم و با آرامش سرمو تکیه دادم به صندلی...تا آرمین هست می تونم با آرامش زندگی کنم! حتی تو اوج هیجان!
***
ـ اَه لعنتی!
من ـ چی شده؟ درست نمیشه؟!
آرمین ـ چرا درست می شه! فکر کنم امروز زیادی ازش کار کشیدم!
پوفی کردم و خواستم از ماشین بیام بیرون که گفت:
ـ نیا بیرون بارون میاد سرما میخوری!
من ـ خب خودت چی؟!
آرمین ـ نگران نباش من پوست کلفتم!
romangram.com | @romangram_com