#آرامش_غربت_پارت_427
ـ بله؟
آرمین ـ میخوای سوار چرخ و فلک شی؟!
وسوسه شدم و گفتم:
ـ بدم نمیاد...( مکثی کردم و گفتم) امـــا باشه واسه یه وقت دیگه!
آرمین ـ یعنی اگه دعوتت کنم میای؟
یه تای ابرومو بالا انداختم و گفتم:
ـ چرا که نه!
خواستیم بریم سمت سام که یهو قار و قور شکمم بلند شد! لبمو گاز گرفتم و مثه کسایی که مچشونو گرفته باشن به آرمین خیره شدم که زد زیر خنده و گفت:
ـ خب مجبوری اینقدر گشنگی بکشی؟ زودتر می گفتی! بیا...
باهم رفتیم سمت سامی ، آرمین بغلش کرد و گفت:
ـ گشنت نیست عزیزم؟
سامی ـ خیــــلی گشنمه!
آرمین ـ پس بزن بریم به سوی...
romangram.com | @romangram_com