#آرامش_غربت_پارت_299

هانیه ـ چه غلطی داشتی می کردی که اینطوری مارو کاشتی اینجا هان؟!

با هن و هن گفتم:

ـ شرمندتونم! ببخشید حموم بودم...

مازیار نگاهشو دور تا دور خونه چرخوند و با خنده گفت:

ـ عافیت! ولی احیاناً اینجا خونه آرمین نیست؟! پس بگو تو کجا خونه گرفتی که اینقدر خسیس بازی درمیاری!

خنده ام گرفت و گفتم:

ـ وای مازیار به فریبا جون نگیا...

مازیار ـ نه اصلا راه نداره!

از لجبازیش خنده ام گرفت و شونه ای بالا انداختم و گفتم:

ـ پس منم میگم مازیار پیشنهاد داد بیام اینجا...!

مازیار خندید و گفتم:

ـ برم چایی بیارم ؟

مازیار ـ نه قربون دستت دیگه باید برم...


romangram.com | @romangram_com