#آنتی_عشق_پارت_160


با خنده دستشو انداختم و در حاليكه به موهاش اشاره ميكردم گفتم :

_ اما من مطمئنم قبلا اينجا پر از مو بود آقاي دكتر...چيكارشون كردي ؟

بعد از كمي خوش و بش با پدر و مادرش هم احوالپرسي كردم و با هم به سمت پذيرايي رفتيم . خوشحال بودم كه اخلاقش عوض نشده . هر چند حالا خيلي آقا منشانه تر رفتار ميكرد . به محض اينكه وارد پذيرايي شديم مامان با صداي بلند گفت :

_ بفرماييد خودش اومد ...

مامان بلند شد تا از مهموناي تازه رسيده استقبال كنه ، من هم به سمت مهمونايي كه به احترام من بلند شده بودن رفتم . زن عمو هم مثل عمو زياد تغيير نكرده بود و تونستم با يه نگاه بشناسمش . باهاش دست دادم اما خودش جلو اومد و صورتم و ب*و*سيد و كلي قربون صدقه م رفت . نفر بعدي اي كه براي سلام پا پيش گذاشت خودشو نسرين معرفي كرد . يه لحظه از ديدنش جا خوردم چون روي ابروش و مهره زده بود . داخل بينيش هم يه حلقه ي نقره اي خودنمايي ميكرد . تو اروپا معمولا پسر دختراي كم سن و سال دبيرستاني يا خواننده ها و طرفداراي راك خودشون و اين شكلي ميكردن . اما نسرين اصلا به نظر كم سن و سال نميرسيد ، هم سن و سال خودم بود ، واسه همين از ديدن قيافه ش كمي تعجب كردم ، در واقع قيافه ي شرقي تري رو از دختر عموم انتظار داشتم . با لبخندي سعي كردم نگاه متعجبمو ماسمالي كنم :

_ چقدر تغيير كردي ، اصلا نشناختمت

با خنده باهام روب*و*سي كرد وگفت :

_ اما عوضش ما هر وقت ميومديم اينجا از زن عمو ميخواستيم عكساي جديدتو نشونمون بده واسه همين از در كه وارد شدي فوري

شناختمت . اما خداييش خيلي از عكسات خوشتيپ تري ها ...

با خنده ازش تشكر كردم و با دختر ب*غ*ل دستيش دست دادم . هنوز از شوك قيافه ي نسرين بيرون نيومده بودم كه اين يكي با جيغ گفت :

_ واي چقدر دلم برات تنگ شده بود ...

تا به خودم بيام ديدم دستشو دور گردنم حلقه كرده و داره گونه مو ميب*و*سه ... وقتي ازم جدا شد اخم بامزه اي كرد و گفت :


romangram.com | @romangram_com