#آنتی_عشق_پارت_149
چند لحظه گيج نگاهش کردم ، اما زياد طول نکشيد که متوجه حرفش شدم و بي اراده با خنده گفتم :
_ آه ....زنا اينور ، مردا اونور ؟!
نگاه عاقل اندر سفيه پيرمرد بهم فهموند که دارم چرت و پرت تحويلش ميدم اول صبحي . بنابراين ترجيح دادم بيشتر از اين استعدادم تو بيان ضرب المثل رو به رخ پيرمرد نکشم و از صف بيرون رفتم و ته صف کناري ايستادم . صف خانوما و آقايون ب*و*سيله ي يه ميله از هم جدا شده بود و سوالي که برام پيش اومده بود اين بود که : چرا ؟!
يعني ممکن بود مردي بخواد تو صف نونوايي زني رو مورد تعرض قرار بده ؟! يا نزديکي توي صف ممکن بود باعث بشه مردي تحريک بشه ؟! از اون گذشته اگه واقعا اينطور باشه آيا اين ميله مانع جذب طرفين ميشه ؟!....ديگه زيادي داشتم به مغزم فشار مياوردم ، چه بچه ي خنگي بودم که وقتي دوران بچگي و نوجواني تو صف نونوايي ميايستادم اين سوالات برام پيش نيومده بود . اگه از همون موقع رو اين پروژه کار کرده بودم شايد همونطور که نيوتون زير درخت سيب تونست جاذبه ي زمين و کشف کنه منم تا الان تونسته بودم جاذبه ي جنسي تو صف نونوايي رو کشف کنم و منم مثل نيوتون براي خودم کسي شده بودم !
از افکارم خنده م گرفته بود ، خدا رو شکر صداي شاگرد نونوا منو از افکار پرت و پلام بيرون کشيد :
_ آقا چند تا ؟
اصلا نفهميدم کي رسيدم اول صف ،
_ 2 تا ... سنگک باشه ...
شاگرد نونوا پوزخندي زد و گفت :
_ اينجا سنگکيه ....چيز ديگه نداريم که ...
دوست داشتم يکي بزنم پس کله ي پسره تا ياد بگيره از اين به بعد از بزرگترش سوتي نگيره ،اما حيف كه اونروز روز لبخند بود و نهايتا چيزي كه به شاگرد نونواهه رسيد به جاي پس گردني يه لبخند كج و كوله بود . پسره همچنان وايستاده بود و دستشو براي گرفتن پول تکون ميداد ، آخ ! تازه يادم اومد من پول ندارم که ، سريع جيبامو زير و رو کردم . يه ده يورويي بيرون اوردم و گفتم :
_ متاسفانه پول ايراني ندارم ، يورو قبول ميکنيد ؟
ديوونه اي ديگه هامين مگه اينجا جزو اتحاديه اروپاست که يورو قبول کنن ؟!
romangram.com | @romangram_com