#آنتی_عشق_پارت_134
-چشم...
اخم کردم وگفتم:چشمت بي بلا...
مهراب مثل بچه هاي متنبه روي ويلچر نشست . منم کوله امو پرت کردم تو ب*غ*لش ...
اروم گفت:چه عصباني؟
با حرص وجديت گفتم: از مرداي بي عرضه بدم مياد...ببين خودتو به چه روزي انداختي... بزنم اون يکي پاتم چلاغ کنم؟
-دست گلت مرسي بذار اين يه ذره محبت از گلوم پايين بره... بعد شروع کن...
-نميذارم.... نذاشتي من ديشب بخوابم...
-راستي سيا کجاست؟
-کار داشت بايد ميرفت....
با محبت و چهره ي شيطوني که رضايت ازش مي باريد با لحني تعارف مابانه گفت:
-تو هم نيازي نبود بموني...
ياد ديشب افتادم که سيامک گفت مهراب برام تعريف ميکنه... اصلا يادم رفته بود اين قضيه رو...
romangram.com | @romangram_com