#آنالی
#آنالی_پارت_90

_ عه، مامان!

مامان: کدوم کلانتری؟

_ کلانتری منطقه(...)

مامان: باشه..

و درجا تلفن رو قطع کرد، نگاهی به شایان انداختم که گفت:

زنگ زدین خانم رازقی؟

سری تکون دادمو گفتم:

بله اقای امیری شما چطور؟؟

شایان: بله، به برادرم زنگ زدم.

سرگرد: ببخشید خانم ، شمیم کی هستن؟

شایان سریع جواب داد:

همسر برادر بنده، چطور؟

سرگرد به طرف من برگشت و گفت:

و چه نسبتی باشما دارن خانم؟

_دوستم هستن..

سرگرد: یعنی دوست شما همسر برادر این اقا هستن!

سری تکون دادم و گفتم:

بله..

سرگرد: چه جالب!

شایان: بله جناب سرگرد دنیای خیلی عجیب و کوچیکی شده، من خودم اولین بار ایشون رو تو ایستگاه تاکسی دیدم.

سرگرد، با شک نگاهی به اشکان انداخت و گفت:

چقدر خوب که یادتون مونده، مطمئنین که وفقط دیدینشون و حرف دیگه ای نزدین؟

شایان: بله بله..

سرگرد: یعنی شما تمام کسایی رو که تو ایستگاه تاکسی با شما هستن رو یادتونه؟

شایان:خیر جناب.. چه گیری کردیما!

سرگرد: پس قطعا یه اتفاقی افتاده..

شایان: خیر هیچ اتفاقی نیوفتاد، فقط اونروز اومدن مطب من و بعدش دوستشون که همسر برادر بنده هستن، ما رو دعوت کردن به رستوران ماهم وقتی اونجا همو دیدیم، خندمون گرفت!


romangram.com | @romangraam