#آنالی
#آنالی_پارت_80

رو بهش گفتم:

شما چند تا چندتا تجربه کردی؟

لبخندی مهمانم کردو گفت:

نه ولی خب از سر بچگی یه چند تایی بوده!

خندیدمو گفتم:

چقدر صادق و واضح!

اون هم خندید و گفت:

خب ما اینیم دیگه.. همیشه روییم.

سری تکون دادم که ادامه داد:

میدونی انالی.. تو شاید مثل تارا خواهرم دختر خوشگلی نباشی، فکر نکن دارم تعریفشو میکنم ولی خب حقیقت اینه که خیلی زیباست، اما اون چیزی که تارا و خیلی از دخترای دیگه ندارن و فقط تو داری میدونی چیه؟

با تعجب بهش نگاه انداختم و گفتمد

نه چیه‌؟

ارتا:

جذاب بودن و دارا بودن اون پرستیژ خاصی که تو اولین نفری هستی که من در اون میبینم.

لبمو جوییدم و گفتم:

مرسی از تعریفت ولی تو اصلا جذاب نیستی، بیشتر خوشگلی.. ولی شایان جذابه!

ارتا سری تکون داد و گفت:

اره میدونم چون چهره من غربیه ولی چهره شایان شرقی و جذابه، جالبه دوتا جذاب کنار هم جفت شدین!

خندیدم که خندید، یهو یاد اون پسر ناشناس افتادم، هر جارو نگاه کردم نبود، اه لعنتی! اسمشم نمیدونستم. یهو یاد این افتادم که الشن تو کماست! وای باورم نمیشه! یعنی ممکنه بمیره؟! دستی به گونه هام کشیدم، چرا خیس و اشکی نیست؟ این حرکتم باعث شد ارتا نگاهی بهم بندازه و بپرسه:

آنالی، تو چرا گریه نمیکنی؟ خیلی خونسردی درصورتی که مطمئنم اگه الان تارا جای تو بود از شدت گریه بهش سرم وصل کرده بودن. شونه ای بالا انداختم و گفتم:

خب میدونی.. این مدلمه و از بدو تولدم باهام بوده، من ناراحتیامو فقط خودم میدونم، البته همه میگن بی احساسم ولی خب واقعا گریم نمیگیره، تازه گریه من چیزی رو درست نمیکنه!

ارتا سری تکون دادو گفت:

چه جالب.. میگم انالی..

بهش نگاه کردم که گفت:

تو دلت نمیخواد که برادر داشته باشی؟

سری به نشونه نه براش تکون دادم که گفت:

واقعا؟ چرا؟


romangram.com | @romangraam