#آنالی
#آنالی_پارت_79

...

ناشناس:الان میگی برم چیکار کنگ، برم بهشون چی بگم؟

...

ناشناس:الان بیمارستانم، نه...

...

بیخیال خواستم بلند شم که با شنیدن اسم الشن، سر جام میخکوب شدم.

ناشناس:الشن، الان به خاطر من تو کماست!

آب دهنمو قورت دادم و به ادامه حرفش گوش دادم.

ناشناس:آره آره، الشن به خاطر من الان رو تخت بیمارستان خوابیده، اگه من ازش نمیخواستم بیاد اونور خیابون اونجوری نمیشد پرهام.

با حرفش خشک شدم، یعنی الشن با یک پسر دوست بوده؟! اصلا به وضعیت الشن که تو کماست دقت نمیکردم، فقط به اینکه الشن و این پسره..

ای خدا.. خندم گرفته بود، لب گزیدم. خدا چیکارت نکنه الشن.. یهو یک نفر گفت:

خواهرت الان تو کماست، بعد تو داری میخندی؟

متعجب به پشت سر نگاه کردم، که با چهره بی تفاورت ولی پر از شیطنت ارتا مواجه شدم که انگار اومده بود مچ گیری! لبخندی به روش پاشیدم و گفتم:

به یه چیز دیگه میخندیدم!

ارتا:

به شایان؟

نگاه معناداری به ارتا انداختم و گفتم:

اخه چرا باید به شایان بخندم؟! راستی کجاست؟

ارتا:یه کاری براش پیش اومد رفت، برمیگرده..

سری تکون دادم که ادامه داد:

تو چشمای تو عشق به شایان رو نمیبینم آنالی..

یکه خورده نگاهش کردم، ادامه داد:

من تجربم خیلی زیاد تر از شایانه، تو تجربه اول شایانی نمیخوام شکست بخوره میفهمی؟

رو بهش با خنده گفتم:

نه نفهمم..

ارتا تک خنده ای کردوگفت:

منظورم این نبود.


romangram.com | @romangraam