#آنالی
#آنالی_پارت_74
من باید برگردم... الشن تصادف کرده ، الان تو بیمارستانه!
شایان:میرم وسایلمو جمع کنم و ماشینو روشن کنم.
سریع رفت. منم وسایلامو جمع کردمو تند تند با همون لباسا رفتم پایین، خیلی سریع با بچه ها خداحافظی کردم و رفتم سوار ماشین شد که دیدم ارتا هم پشت نشسته، سوالی به شایان نگاه کردم که گفت:
گفتم بیاد اگه الشن مشکل خاص داخلی داشت، از ارتا کمک بگیریم.
سری تکون دادم و قدرشناسانه به ارتا نگاه کردم که لبخندی تحویلم داد. رو به شایان گفتم:
شایان، اهنگ غمگین بزن.
شایان ابتدا با تعجب به من نگاه کرد ولی بعد دستش رفت سمت ضبط ماشین و دکمه پخش رو زد.
منو یادت میاد یا نه؟! من از دیروز تو میام
یه مشت احساس آواره هنوز جا مونده تو دنیا
نبر بیراهه ذهنت رو منم یادی که پَر پَر شد
منو میشناسه عقلی که یکم کم حافظهتر شد
بگیر بالا سرت رو تا ببینی چی ازم مونده
تو این مدت چه آتیشی منو اینجوری سوزونده
چرا چشماتو میبندی روی تصمیم دیروزت
منم من! مرد رویاهات که شد اینجوری پاسوزوت
که شد اینجوری پاسوزوت
میذاریم عشقو قاضی تا نشه تو حقمون اجحاف
یکی که بیطرف باشه نذاره پاشو رو انصاف
تو و دستای بیرحمت منو دنیای مجروحم
جای سالم اگه دیدی بزن من کوه اندوهم
بگیر بالا سرت رو تا ببینی چی ازم مونده
تو این مدت چه آتیشی منو اینجوری سوزونده
چرا چشماتو میبندی روی تصمیم دیروزت
منم من! مرد رویاهات که شد اینجوری پاسوزوت
که شد اینجوری پاسوزت
*اهنگ بسیار زیبای احساس اواره از سامان جلیلی*
تا تهران همینجوری سردرد و حالت تهوع داشتم، کلا احساس میکنم امروز روز مسخره ای بود.
romangram.com | @romangraam