#آنالی
#آنالی_پارت_69

شایان ادامه داد:

بعدشم دیگه هیچی بیخیالش..

خندید که شمیم گفت:

عه. خیلی بدین! مسخره ها، انالی تو بگو..

ابروهام بالا رفت ، همه به من نگاه میکردن، اروم گفتم:

من؟

شمیم‌:اره، بگو بعدش چی شد؟

خندیدمو گفتم:

بیخیال..

شمیم:اه انالی ادمو میذارین تو خماریا!

شایان خندیدو گفت:

انالی رو اذیت نکنین خودم میگم..

همه مشتاق بهش نگاه کردن که ادامه داد:

هیچی با ماهاش زمینو ضرب گرفته بود و ضربه میزد و منم اعصابم خورد شده بود که بهش نگاهی انداختمو گفتم:

خانم، میشه با پاهاتون اینقدر به زمین ضربه نزنین؟

آنالی هم زل زد تو چشمامو گفت:

نچ نمیشه.

همه زدن زیر خنده و شایان ادامه داد:

اروم بهش گفتم:

ولی من اذیت میشم..

اونم سریع گفت:

خب برو اونور تر ایست کن، مگه من زورت کردم؟

اعصابم از دست حاضر جوابیش خورد شده بود، یه نفس پر حرص کشیدمو گفتم:

اصلا این نوع حرف زدن در شان شما نیست!

همه خندیدن که شمیم گفت:

انالی چی گفت؟

من سریع جواب داد:


romangram.com | @romangraam